از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

دل نوشته هام

آرزیم آرزوی...

 

روزگاری فکر می‌کردم عشق ناب

قصّه و افسانه‌ای باشد درون هر کتاب

عشق لیلی، عشق مجنون قصّه است

بیستون کندن برای سکّه است

عشق افسانه است میان آدمی

نام  آن اسطوره است در عالمی

قصّه‌ها خواندم نبودش باورم

زین معمّا کس نبودی یاورم

تا که ناگه قلب من صد پاره گشت

از فسون یک نگاه آواره گشت

می‌تپید اما ز مغز فرمان نبود

در تپش‌هایش ز عقل در مان نبود

رنگ حرف‌هایم چو زر خوشرنگ شد

نام او بر عقل من چون بنگ شد

می‌نوشتم در هوایش نثرها

می‌سرودم از نگاهش شعرها

آرزوهایم همه بی رنگ شد

یاد  او در قلب من پر رنگ شد

آرزویم آرزوی یار ناز

در دلم از عشق او صدها نیاز

هستیم از هستیش نابود گشت

بی خیالی در ضمیرم دود گشت

خون به رگ هایم به یادش می دوید

از خیال عشق او جان می رمید

مست می‌گشتم، نه از شرب شراب

مستیم بود از نگاهی ناب ناب

در تمنایش دلم بیمار و زار

عقل زین سر در گمی شد بیقرار

...

پ.ن.می‌خواستم ادامه داشته باشه ولی حسش نبود. نیشخندنگرانناراحت

امشب شب لیله الرغائبه  لطفًا تو دعا هاتون منو هم یاد کنید.قلبچشمک

نویسنده: افسانه ׀ تاریخ: پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

این روزهایم...

قصهء این روزهایم پر از درد و غم است

قصه‌ای پر گریه و پر ماتم است

آخر راه ست راهی اشتباه

داستان حس من اکنون شده دیگر تباه

عقل می‌گوید که من گفتم نرو

قلب شرمسار است که میگفتم برو

دست دندان را به خود احساس کرد

عقل حیران گشت و باز آماس کرد

چشم می‌شورید، می‌بارید از غمم

بینیم سوزید، گفت تا کی دمم

جمله اعضایم پراز درد و تب است

زین همه بیهودگی روزم شب است

عاقبت من ماندم و این بی‌کسی

دل بسوزی که چنین تو چون خسی

نویسنده: افسانه ׀ تاریخ: شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

قلب شلوغ

بازم یه حس، یه حس گنگ منو به سمتت میرونه

بیچاره دل که از دوریت،قرارو صبر نمیتونه

دل دیوونه خسته شده از این همه درس و کتاب

وای که از این پترو و آز هیچی تو ذهن نمیمونه

رسم مرام آخه اینه که دل و تنها بزاری

بری یه جایی که کسی شعر و غزل نمیخونه

کاش بدونم کجا میری، که غافلی ز حال ما

آخ که تو اون قلب شلوغ کی شده یکی یه دونه

افسانه بی‌قرار شده از روزگار بی وفا

بزار بگم که جز خوبی تو دنیا هیچ نمیمونه

 

پ.ن

هیچی ندارم که بگم همین

نویسنده: افسانه ׀ تاریخ: دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۸ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

باید...

سینه را باید شکافت

قلب را باید  میان هستیش نابود کرد

تا دگر در را به روی نرگس مستت ز روی عشق نگشاید

قلب را صد پاره کرد در عشق تو، در هجر تو

باید آن را در میان جنگل بی باوری باور کنم

باید آن را خو دهم با سنگی چشمان تو، با قهر تو

باید آن را خو دهم با تلخی چون زهر تو

 آه از چشمانم چه می‌آید

شاید اینجا در هوایش غباری از غم است

چشمهء جوشان چرا شور است؟!...

 

پ.ن.

 

عزیزم درگذشت پدر بزرگ عزیزت  رو تسلیت میگم انشا... خدا رحمتشون کنهناراحتقلب

عجب دنیایی داریم خسته شدم ازش، از همه چیزشافسوس

 

 

 

 

نویسنده: افسانه ׀ تاریخ: شنبه ۱۳۸٩/٧/۱٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

تا به کی ناز

 

پ.ن

سلام. نماز روزه هاتون قبول حق باشه. خیلی التماس دعا دارم.

دلم به اندازه یه دنیا گرفته نمیدونم چمه؟ عادت کردم که هی آهنگ اگر مانده بودی از امید رو گوش کنم شایدم عادت نیستافسوس

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: افسانه ׀ تاریخ: شنبه ۱۳۸٩/٥/۳٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()


© All Rights Reserved to najvaayedell.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20