شروع فاحشگی

سکوت، بوی تعفن، اتاق تاریکی

صدای ضجه ‌‌ی زن از مجار باریکی

حلول درد در میان جسم تا خورده

نفیر خیانت، دروغ، روح جا خورده

حساب سرانگشتی از ریال‌-های کثیف

و درد  وُ غصه و فقر، روزگار سخیف ...

صدای در، قدمی سست یا پر از تشویش

زنی که می‌شِمرد پولِ حاصلِ تن خویش

عجب کم است پول‌های وا مانده

برای کودکِ بیمارِ از همه رانده

زمین، زمان وُ همه در هجوم استکبار

تن نحیف زنی در شروع پر تکرار

دوباره بوق، توقف، دوباره یک ویراژ

صدای خنده‌ی رذلانه، درد پر تیراژ

سکانس آخر این قصه‌های تکراریست

شروع فاحشگی از حضور اجباریست

 

پ.ن. گاهی لازم نیست فاحشه باشی برای اینکه از درد یک فاحشه بگی. گاهی لازم نیست مزه‌ی تلخ نداری رو چشیده باشی تا درد بچه‌ای که توو سرما و گرما کنار خیابونا راه میره، میخوابه و پول در میاره رو درک کنی، فقط کافیه آدم باشی آدم... اونوقت رنج و فلاکت و بیچارگی رو که از سرو روی آدمای دور و برت میباره رو میبینی، اونوقت می‌بینی و  از این همه سیاهی دلت به درد می‌یاد، می‌بینی و پا به پای اونا رنج می‌کشی و حداقل این احساس رو داری که... . شاید اون موقع بی تفاوت از کنارشون رد نشی،  شاید اونوقت اگه  پسر بچه‌ای رو  دیدی که برای فروختن آدامساش یا دعاهاش بهت آویزون میشه و التماس کنون میگه یکی بخر؛ با تروشرویی پسش نزنی و بهش نگی برو پی کارت، بعدم تو جمع به ظاهر فیلسوفانتون اظهار نظر نکنی که دیدی این معتاده واسه مواد پول میخواد یا اگه جیباشو بتکونی از حقوق ماهیانه من بیشتر داره. اونوقت دیگه به زنی که به خاطر کار کردن تو خونه‌ی این و اون کثیفو به هم ریختس رو با تحقیر نگاه نمیکنی. شاید احساس کردی که اگه بچه‌ای به خاطر فقر آرزوهاش بر باد رفت، اگه مردی کارتون خواب شد و اگه زنی فاحشه، منم بی تقصیر نبودم.

پ.ن.2 کاش عجولانه در مورد همدیگه قضاوت نکنیم. این و به خاطر کامنتی که تو یکی از پست ها واسم گذاشته بودن میگم. خواستم اون مورد پیش نیادچشمک. یا حق

/ 8 نظر / 45 بازدید

[گل]

آرش

حالا من حسودی کنم... [لبخند][لبخند] یاد یکی از شعرای خودم افتادم... خیلی زیبا بود

علی

سلام خواهرم فوق بی نظیر بود من یاد متن نامه ای که مرحوم فریدون فرخزاد برای یک فاحشه نوشته بود انداخت مرسی[گل][گل][گل][گل]

اعظم

سلام من اپم خوشحال ميشم يهم سر بزني[گل]

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 103833318

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1018554365

عباس

شعر از خودتونه؟واقعا قشنگیکی از بدبختیهای جامعه مونو تصویر کریدین

شاعر شنیدنی ست

سلام فاحشه!دمت گرم که جز خودت کسی را نفروختی./ سلام دوستم خوندمت به موضوع خوبی پرداختی فضاسازیت خوب بود و جنس کلماتت هم .. اما یه کم فکر می کنم وزنش مشکل داره مثلا بیت اولت: صدای ضجه ی زن از مجار باریکی / حلول درد در میان جسم تاخورده (این -در-سکته می زنه) فکر کنم اگه یه کوچولو رو وزنش کار کنی خیلی دیگه محشر میشه دوستم جسارتمو ببخش به روزم