زمین وا کن دهانت را

زمین وا  کن دهانت را

برون ده  از دورن سینه ی پر خشم و ُ نفرینت

وز آن  حلقوم پر کینت

هزاران جسم بی فریاد

زمین وا کن دهانت را

به من پس ده ...

به من پس ده عزیزانی که بلعیدی به یک آوار

زمین ماوای خوب مردگان خفته در اعصار، ای

گنجینه ی هستی

چنین رسم مروت بود

که زنده در بغل گیری

زنان... مردان وُ این ...یاران بی فریاد

تو لرزیدیُ از ... لرزت

گرفتی نورچشمانم

گرفتی جان جانانم

زمین دیدی یتیمی را

که می‌گریید و می‌نالید و ...

برای جستن مادر به هر سویی تو را خایید

زمین دیدی پدرهایی که با ماتم تو را کندند

و جستند از دل سنگت

جوانانی... عزیزانی... رفیقانی

زمین دیدی و لرزیدی!؟

زمین دیدی و بلعیدی!؟

زمین  گهواره ی  آرامش انسان 

ببین لرزیدم از لرزت

ببین ترسیدم از خشمت

کمی آرامتر اینجا

درو ن خاک دم  سردت

چه محجوبانه  در خوابند

عزیزانم، رفیقانم

زمین وا کن دهانت را

به من پس ده...

پ.ن. :( اونی نیست که میخواستم باشه. هی نذاشتمش شاید بتونم اون جور که میخوام بشه ولی... خیلیاش رو حذف کردم... همیشه همین جوریه!!!

خودمم نفهمدیم چی گفتم :)

/ 14 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

[گل][گل][گل]

آرش

سلام خوبی ؟ واقعا چقدر خوشحال میشم وقتی میای و شعرامو میخونی حضورت کمرنگ شده . ولی یادت باهامونه دوست عزیز

آرش

گاهی اینطوری میشه توی 4 بیت ولی مهم محتواست . در ضمن بقیه ی ابیات این شعر عاشقانه نبود ناخودآگاه با موضوع اجتماعی قاطی شد[نیشخند] برای همین خواستم فقط عاشقانه شو بنویسم

آرش

افسانه جان بقیه شو برات می فرستم به چی بفرستم ؟ همینجا ؟

مهتاب

خیلی عالی بود[تایید]

محمد كشاورز

سلام خيلي خيلي وبلاگ قشنگيه [تایید]

محمد كشاورز

سلام خيلي خيلي وبلاگ قشنگيه [تایید]

mahmood

وبلاگت زیبا. به وبلاگ منم سر بزن . anso-eshgh.blogfa.com

سوشا

سلام خیلی قشنگ بود... دلم هوای بودن مامان ،بابام رو کرد... دس مریضاد به قلمت...

سوشا

سلام خیلی قشنگ بود... دلم هوای بودن مامان ،بابام رو کرد... دس مریضاد به قلمت...