دستای خدا

تو که باشی، دستام که تو دستات باشه وُ خیالت باهام، دلم قرصه، دلم قرصه که تنها نیستم که یکی هست. یکی هست که پشتم به پشتش گرمه وُ خیالم از بودنش تخت تخت.

راستی بهت گفته بودم دلم خیلی واست تنگ شده؟! آدمه دیگه، دله دیگه یه موقعها  بدجور واست تنگ میشه. آره... آدمه دیگه... گاهی میخواد زیر بارون دستای خدا رو بگیره وُ بره وُ بره وُ بره ...

 

 

لبخند

/ 3 نظر / 31 بازدید
آرش

سلام بن بست لبی سیمانی ... خب تعبیرت چی بود از این مصراع البته به مصراع قبلیش ارتباط داره ممنون افسانه جان . همیشه خدا به همراهت

آرش

سلام بن بست لبی سیمانی... خب تعبیر خودت چی بود از این مصراع؟ البته با مصراع قبلیش ارتباط داره ممنون افسانه جان همیشه خدا به همراهت

آرش

خدا شبیه دو دست خیس که می خورد به تنم، سرد است و این منم زن تنهایی که سال هاست که سردرد است تکان نمی خورد از جایش دلش گرفته و بُغ کرده ست... "فاطمه اختصاری"